دیروز ناظممون اومد تو کلاس. داد کشید که خانما همه مقنعه هاتونو در بیارید، همهه!
ما هم همین کارو کردیم. اومده بود چک کنه بینه موهامونو رنگ کردیم یا نه. یکی از بچه ها موهاش مش قرمز داشت. بردش بیرون انضباطشو کم کرد. بعد دختره می گفت آخه من که اصلا مقنعه مو در نیاوردم، چه عیبی داره؟ گفت مادراتون زنگ زدن اعتراض کردن که چرا بچه ها موهاشونو رنگ کردن. بعد از اون ور همه بچه ها داشتن می گفتن یعنی چی و برای چی و چه دلیلی داره اصلا و از این حرفا.
پشت سری من یه موهای خوشگلی داره که نگو، کوفت گرفته! موهاش عسلی روشنه هرچیم می ره پایین تر روشن تر می شه. ناظممون اومد طرف این، این سریع گفت: خانم به خدا موهای خودمه، باور کنید! ناظم هم گفت باشه بابا من که چیزی نگفتم به تو! بعد دختره گفت نه خانوم آخه پارسالم به من گیر دادید!
خلاصه، بازرسی موها که تموم شد، داد زد که کیفاتونو بذارید رو میز.
بعدم گفت هرکی همین الان خودش اون چیزی که من دنبالشم رو بیاره، کاری بهش ندارم ولی وای به حالش اگه خودم پیدا کنم!
ما از این ور هی می گفتیم خانم دنبال چی دارید می گردید؟؟!! هی تکرار می کرد حرفشو. هی می گفتیم بابا آخه دنبال چی هستی؟ بگو شاید داشته باشیم! هی می گفت خودتون می دونید، منم که می دونم الان از تو کیفاتون درآوردید قایم کردید!
والا من که هیچی تو کیفم نداشتم، وقتی داشت کیفمو می گشتم دست و پام می لرزید. هی داشتم فکر می کردم نکنه مثلا فائزه یه چیزی تو کیفم انداخته باشه، نکنه یه چیزی از تو کمد افتاده رفته توش، نکنه، نکنه، نکنه...هرچی بود به خیر و خوشی تموم شد.

پ.ن. اومدم خونه، ماجرا رو برای مامان تعریف می کنم. در مورد موها می گم: آخه مامان این قانون خیلی مسخره ایه! چرا اصلا یکی از مامانا زنگ زده همچین حرفی زده؟
می گه: اتفاقا خیلیم قانون خوبیه! ممکنه یه بچه بی جنبه ای، بیاد خونه به خونواده ش گیر بده که من می خوام موهامو آبی کنم و این حرفا. تمرکزش رو درس پایین میاد.
پ.ن.دو. مدیونید اگه فکر کنید اون بچه ی بی جنبه منم!