و خوبی یه جمع دخترونه، یا حداقل جمع دخترونه‌ی ما اینه که اگر دلت گرفت، اگر دلت گریه خواست می‌تونی خیلی راحت بگی: بچه‌ها، بیاید لامپا رو خاموش کنیم گریه کنیم. و می‌دونی که کسی بهت نمی‌خنده، چون خود اونا هم دارن گریه می‌کنن.

یا می‌تونی دپرس باشی و وقتی گفتن چته، بگی نمی‌دونم با اینکه می‌دونی. از بس ندونستی که همه باورت می‌کنن، هیچ‌کس پی‌شو نمی‌گیره. 

+ بعدم از زور "ندونستن" پاشو برو اون گوشه حیاط که به زور اینترنت گوشی E می‌شه و بیست دقیقه تمام بشین و به اینستاگرام متصل شو بلکن دلت یه ذره آروم بگیره.

+ اسم مغازه‌هه تو اصفهان، "آیس‌پک غورباقه‌ی مأیوس" بود. برام جالب بود.

+ اگر نمی‌دونستید بدونید، پل خواجو شبا شلوغه، سی‌وسه پل روزا. 

+ چه‌قدر تو بی‌دست‌وپایی دختر. چه‌قدرررر بی‌دست‌وپایی. واقعا برات متاسفم. یاد برخوردت که می‌افتم حالم ازت بهم می‌خوره. اصلا اگه دانشگاهم شهر دیگه‌ای قبول شدی نباید بری بنده‌ی خدا، تو که زور دفاع از خودت رو نداری. نه زورش رو داری، نه فهمش رو. اگه دوری یا پرنی اونجا بودن چنان دهن طرفو سرویس می‌کردن که اون سرش ناپیدا. شما بشین عصبی بخند، آفرین. بعدشم فرار کن.