پسرخاله با کیف پولش اومده بود اینجا.ده تومن تو کیفش بود که می خواست هرچی که می بینه رو باهاش بخره.مامان داشت به مامان جون می گفت  که فکر کرده اون کیف مال مهدی ه و رفته ازش پرسیده.یهو پسرخاله از جاش می پره که: کیف پولمو به مهدی نشون دادید؟مامان می گه آره.می گه نگفتید یهو این پولا رو می بینه و برشون می داره؟مامان جون می گه: وا! مگه مهدی دزده؟پسرخاله خیلی جدی جواب می ده: بالاخره آدمی زاده، یهو پول زیاد می بینه، وسوسه می شه!پ.ن. می شه منم برگردم به اون دورانی که ده تومن خیلی زیاد بود واسم؟