کسی که من هستم، کدومه؟
اونی که خودم فکر می کنم هستم؟
اونی که بقیه می بینن؟
اونی که بعضیا می بینن؟
یا شاید اونی که هیچ کس نمی بینه، حتی خودم؟
هنوز دارم با خودم کلنجار می رم. واقعا "من" کیه؟
تو کتاب مطالعات پارسال نوشته بود که خصوصیات ظاهری مون هم جزئی از هویتمون هستن. ممکنه تغییر کنن، اما ما همونیم. به نظرم منطقی نیست. مثل این می مونه که بگیم سیب گرده. اما ممکنه یه چیزی گرد نباشه، ولی هنوز سیب باشه. نمی دونم چه جوری منظورمو برسونم. سولویگ لاغره. این بخشی از هویت ظاهری سولویگه. اما اگه سولویگ یه روزی چاق بشه، هنوز هم سولویگه. جور در نمیاد، میاد؟
یا همون چیزایی که قبلا گفتم.
خلاصه اینکه نمی دونم... خودمو گم کردم یعنی؟ راستش هیچ وقت پیداش نکرده بودم.
حس می کنم خیلی وقتا وانمود می کنم فقط، چون وانمود کردن راحت تره. 
مخصوصا، مخصوصا توی مدرسه! دمن، اون چیزی که بچه های مدرسه می بینن اصلا "من" نیست. انگار یه نسخه اغراق شده ست، از همه نظر. زیادی تو خودشه و در عین حال، زیادی اجتماعیه. زیادی قهقهه می زنه، جوری که حتی گاهی خودش هم متوجه الکی بودنشون می شه، اما انجامش می ده چون خوش می گذره. زیادی دیوونه ست، زیادی ناراحته، زیادی خوشحاله.
انگار... انگار در عین حال بیشتر از همیشه به خودش نزدیک و از همیشه دورتره.
نمی دونم، اصلا واقعا اهمیتی هم داره؟
این که من کی ام؟
من کی ام؟