سلامی بلند بالا بر هیک عزیزم!
حالت چه طور است؟
من که خوبم. می دانی چرا؟ چون بالاخره بعد از مدت ها تلاش، توانستم یک چیز خوب، یک نکته مثبت، در این دارالمجانین پیدا کنم!
آن هم چه نکته مثبت خفنی!
دو تا از بچه های کلاسمان، از آن خوره های کتاب حرفه ای هستند. ریا نباشد، مثل خودم. هیچی دیگر، حداقل تا آخر این سال تحصیلی از لحاظ کتاب کاملا تامینم!(دست و جیغ و هورای حضار)می گویم، حالا جدای از شوخی، حالت خوب است؟ به من بگو، من طاقتش را دارم.
آخر خیلی ساکتی. من وقتی خیلی ساکت یا خیلی شلوغم یعنی حتما یک مرگی ام هست.
به هر حال، اگر چیزی هست بگو، خجالت نکش.
پررو باش، مثل من.
فکر می کنم فهمیده ای که دیگر حرفی برای گفتن ندارم و دارم به زوووور نامه را کش می دهم.
خب چه کنم؟ این قدر از یافتن این بچه ها خوشححال شدم که دوان دوان از مدرسه برگشتم که برایت بنویسم.
پس تا نامه بعد، فعلا.
دوستدارت
سولویگ