نگاهم را به نگاهش قفل می کنم و یادم می رود که بقیه بچه ها هم سر کلاس هستند. «خب... تنهایی چیزیه که به بودن و نبودن بقیه ربط داره؛ مثلا تنها بودن یعنی با خودت باشی و هیچ کس دیگه ای دور و برت نباشه. هم می تونه خوب باشه و هم بد. می تونه انتخابی باشه. وقتایی که مامانم و داداشم سر کار باشن، من تنهام ولی مشکلی ندارم.» آب دهانم را به زور قورت می دهم و توی صندلی ام جابه جا می شوم. «اما بی کسی هیچ وقت انتخابی نیست، ربطی هم به این نداره که کسی پیشت باشه یا نه. وقتی تنها هستی ممکنه حس بی کسی هم داشته باشی اما بدترین نوع بی کسی، وقتیه که توی یه جمع بزرگ تنها باشی یا حس کنی که هیچ کسی رو نداری.»

کتاب ماهی روی درخت، نوشته لیندا موللی هانت، با ترجمه مرضیه ورشوساز و منتشر شده توسط نشر پرتقال.
صفحه صد و هفده.