دیروز اینژ بهم پیام داده بود. گفت دلش برام تنگ می شه و گفت به نظرش من آدم خیلی قوی ای هستم. گفت قوی بودن به این نیست که داد بزنی من بدبختم ولی هنوز سر پام، به اینه که با مشکلاتت کنار بیای.
وقتی پیامش رو خوندم یه حس عجیبی بهم دست داد، یه مخلوط همگن از غم و شادی. گاهی حس می کنم صفاتی که اینژ بهم نسبت می ده، از اول نبودن و وقتی اون می گه درونم به وجود میان.
یادمه تا قبل از این که این چیزا رو بهم بگه، من خودم رو ضعیف ترین و ملول ترین موجود آفرینش می دونستم.
حالا، نه فقط به خاطر به هم نزدن این تصویر و اعتماد به نفس خودم، بلکه به خاطر قول هایی که به اینژ و چند نفر دیگه دادم، می خوام قوی باشم و قوی بمونم.
پ.ن. نقش خودتون رو تو زندگی آدما دست کم نگیرید، هیچ کس نمی دونه حرفاش ممکنه چه قدر رو بقیه تاثیر بذارن.