داشتیم می رفتیم مهمونی.
پسرخاله تو ماشین ما بود.
گفت کار خوبی نکردید که اومدید تهران، دماوند نیمه فعاله، یهو فوران می کنه می ریزه رو سرتون.
می دونم اینو تازه تو جغرافی مدرسش خونده.
داشت راهکار می داد واسه جلوگیری از فوران دماوند.
برگشته می گه: نمی شه این کوه رو بردارن بذارن رو دهنه دماوند که دیگه فوران نکنه؟
منم داشتم بهش توضیح می دادم که این کار خیلی احمقانه س، چون اون جوری اگه فوران کنه اون کوه رو هم پرت می کنه رو سرمون، که یهو به خودم اومدم و از خودم پرسیدم که الان دقیقا داشتم چی می گفتم؟
گفتم: اصلا به من چه؟ من که تخصصی در این زمینه ندارم!
مامان و بابا می خندن.
بابا می گه: نباید تو دام پسرخاله بیفتی. می شینی بهاش بحث میکنی، بعد یهو به خودت میای و می بینی داری چرت و پرت بلغور می کنی!