کتاب سنجاب ماهی عزیز رو می خوندم.
می خوندم و با خودم فکر می کردم چه قدر توصیفاتی که از بعضی معلماش می کنه شبیه معلمای ماان.
مثلا معلمای دینی که تقریبا تو همه داستانا و حتی تو واقعیت شبیه همن.
بداخلاق، همه ش هم آدمو از جهنم می ترسونن با اون عقاید عهد بوقی شون. البته بعضیاها.
مثلا خود ما پارسال یه معلم دینی داشتیم ماه بود. اصن فرشته. یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید.
البته امسالیه هم بد نبود، اما به پای اون قبلیه نمی رسید.
اه، منظور اصلی مو یادم رفت.
تو این کتاب، معلم ادبیاتشون عین معلم امسال ما بود.
یه معلم بی سواد و پرمدعا.
فقط یه لحظه تصور کنیدف معلم ادبیاتی که فرق ردیف و قافیه رو نمی دونه!
اصن اگه براتون تعریف کنم، فکر می کنید تو دارقوز آباد درس می خوندم نه مدرسه نمونه دولتی.
من برای هرکی که تعریف می کردم می گفت این دیوونه کیه آوردن به شما درس بده؟
حالا من چند چشمه شو براتون تعریف می کنم، قضاوت با شما!
اول این که، یه بار یکی از بچه ها که از قضا دوست منم بود، تو انشاش نوشته بود مامانم دو کیلومتر قبل از دست انداز ترمز می کنه. حالا این خانم "ک"، معلممون، نه گذاشت و نه برداشت گفت: واقعا مامانت این قدر زود ترمز می کنه؟
دختره هم گفت: خب نه خانوم، من از آرایه مبالغه استفاده کردم.
بعد این خانم با یه افه ی همه چیز دانی، با تمسخر خندید و گفت: نه عزیزم، آرایه مبالغه دیگه منسوخ شده! تو ادبیات مدرن هیچ کس از مبالغه استفاده نمی کنه.
ما رو می گی، همه آخه مگه می شه؟؟؟؟!!
یا مثلا یه روز دیگه، یکی از بچه ها انشاشو این جوری شروع کرد: سالیان سال پیش، خیلی پیش از آن که حتی پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما متولد شوند...یهو معلممون پرسید: مگه تو اون موقع بودی که می خوای یه داستان درموردش تعریف کنی؟
اصلا نمی دونید یه سریمون واقعا شوکه شدیم!
یکی از بچه ها گفت نه خانم نبوده، تصور کرده.
خانم "ک" گفت: خیلی اشتباه کرده! باید فقط چیزایی که تجربه کردید رو بنویسید.
خدایی خیلی برامون زور داشت. این همه سال، همه معلما ما رو به تخیل و خلاقیت تشویق کرده بودن.
یکی دیگه گفت: پس خانم تکلیف تخیل چی می شه؟
می دونید چی گفت؟ گفت مگه شما ژول ورن هستید که تخیلی بنویسید؟!!!!!
خلاصه این که اگه ولم کنید می تونم ساعت ها براتون از این جور ماجراها تعریف کنم و باز هم تموم نشه.
من اینا رو گفتم تا سوالی که خیلی وقته ذهن خودم رو مشغول کرده، از شما بپرسم.
این معلما، چه طوری می خوان اون دنیا جواب بدن؟
کسایی که اینا رو انتخاب کردن و بهشون صلاحیت تدریس دادن چی؟
آخه چه معنی می ده کسی که نه توانایی شو داره، نه دانشش رو، بیاد تدریس کنه؟

پ.ن. به ذهنم رسیده که از این به بعد، یه برچسب معلما درس کنم، این ماجراها رو براتون تعریف کنم.
به خدا هم من یه ذره خالی می شم، هم شماها احتمالا روده بر می شید یا شایدم حرص بخورید.