تماشاگر

خاطرات نود و هشت درصد واقعی یک کرم کتاب تمام وقت

۱۶ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

اتوبوس (فانتزی شماره هشت)

نمی تونم بگم خیلی از تصمیمات مهم زندگیم رو توی اتوبوس گرفتم، اما می تونم بگم توی اتوبوس، اغلب تصمیمات خیلی مهمی گرفتم.
کلا من وسایل نقلیه عمومی رو خیلی دوست دارم. (البته اگر جا برای نشستن، شده کف زمین گیرم بیاد :/) از مترو بگیر که عاشقشم، تا همین اتوبوس و تاکسی.
هر دفعه که می شینم توی اتوبوس، انگار یه صدایی بهم می گه: خب سولویگ، تو الان حدود چهل دقیقه زمان داری و می تونی همین جوری که هندزفری تو گوشته و خواننده برای خودش می خونه، فکر کنی. می تونی به چیزایی فکر کنی که خیلی وقته دنبال فرصتی برای فکر کردن بهشون می گردی.
بعد من می مونم و صدای آهنگ توی پس زمینه با یه عالمه فکر دست نخورده.
آره، قبول دارم، خیلی وقتا فکرای اعصاب خرد کنی ان، خیلی وقتا تصمیمات سختی ان. حتی گاهی تا مرز شکستن می برنم، اما من این جور ساکن نشستن و فکر کردن رو دوست دارم. به علاوه، توی اتوبوس که می شینم، انگار کلی چیز جدید به مغزم هجوم میارن. دوس دارم فکر کنم که قبل از من کیا روی این صندلی نشستن؟ چه آدمایی بودن؟ کجا می رفتن؟ به چی فکر می کردن؟ یا اصلا بقیه آدمای توی این اتوبوس، داستان هر کدومشون چیه؟ گاهی اوقات دلم می خواد همین طوری بشینم و ساعتها فکر کنم. اون قدر فکر کنم و فکر کنم، که خوابم ببره و بعد به طرز معجزه آسایی، دقیقا توی همین ایستگاهی که باید پیاده شم از خواب بیدار شم و خیلی خونسرد، کرایه م رو بدم و بیام بیرون. 
به همین سادگی، به همین خوشمزگی :)
  • ۱ عجب!
  • ۱ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • جمعه ۱۱ آبان ۹۷

    گلودرد

    یه حالیم هست که یه چیزی  تو گلوت گیر کرده.
    یه حرفی که نمی دونی بزنیش یا نه.
    یا شایدم... شایدم نمی تونی بزنیش.
    گاهی هم حتی نمی دونی چی می خوای بگی، یا چی باید بگی.
    الان یه حالی دارم که ترکیبی از همه ایناس.
    یه حال رو مخ که داره به مرز انفجار می کشوندم.
    یادمه مستر مخ که بازی می کردم، یه آهنگ داشت که می گفت: کلاشینکف می شم رو کتف خودم، فرمان شلیک می ده اعصابم.
    الان دقیقا همینه حالم.
    خدایا، می شه نجاتم بدی؟
    خدا جونم، فقط تو رو دارم.
    به دادم برس که بهترین دادرسی.
  • ۰ عجب!
  • ۱ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • دوشنبه ۷ آبان ۹۷

    کسی مار من رو ندیده؟

    نمی دونم، این چیه که باعث می شه فکر کنم مامان و بابام گاهی کلا نمی فهمن من چی می گم.
    انگار تنها کسی که تو این دنیا من رو می فهمه، خودمم و خودم.
    کاش می تونستم یه مدت تنها زندگی کنم.
    دور از همه.
    دور از خونواده و مدرسه و معلمای مضخرفش.
    اصلا برم یه جایی که هر غلطی دلم خواست بکنم. اصلا یه مدت مثل جغدا زندگی کنم.
    کسی کاری بهم نداشته باشه.
    صبح سوار مترو بشم و این قدر این طرف و اون طرف برم تا از پا بیفتم، یا این که شب بشه، هر کدوم زودتر اتفاق افتاد.
    انگار یه خستگی عجیب و بزرگی روم سایه انداخته که نمی ذاره راحت باشم. یه خستگی مفرط که حاضرم همه چیزمو بدم تا از بین بره. دیگه حتی فیلم دیدن یا کتاب خوندن هم باعث نمی شه حالم برای مثلا یه روز خوب باشه.
    واقعا به کجا دارم کشیده می شم؟
    سولویگی که حوصله فیلم دیدن یا کتاب خوندن رو هم نداشته باشه، بدجوری مریضه.
  • ۰ عجب!
  • ۳ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • يكشنبه ۶ آبان ۹۷

    فانتزی شماره هفت

    شده حداقل یه بار تو کل زندگی م، پاک کنم رو قبل از این که گم بشه تموم کنم.
  • ۳ عجب!
  • ۲ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • شنبه ۵ آبان ۹۷

    عصر به خیر با سولی

    _ سلام به همه شما خوانندگان عزیز، به برنامه عصر به خیر با سولی خوش آمدید!
    در این برنامه، می خوایم بهتون ده روش تضمینی برای خالی شدن از هرگونه خشم، حرص یا حس بد رو آموزش بدیم.
    در خدمتتون هستیم همراه با مهمانمون، سرکار خانم دکتر سولی. خانم دکتر، لطفا توضیح بدید.
    + بله، من هم سلام دارم خدمت بینندگان و خوانندگان عزیز. ده روشی که دوست خوبمون بهشون اشاره کردن، به شرح ذیل هستن.
    روش اول: دندوناتون رو به هم فشار بدید، اون قدر محکم که درد بگیرن. 
    روش دوم: محکم بپرید، خیلی خیلی محکم. اون وقته که حس می کنید همه خشمتون از کف پاهاتون به زمین منتقل شده و حس خیلی بهتری پیدا می کنید.
    روش سوم: جیغ بزنید، یا داد.
    روش چهارم: یه نفر رو کتک بزنید.
    روش پنجم: دست خودتون یا فرد دیگه ای رو گاز بگیرید، خیلی محکم. (اگه به خودتون یا فرد دیگه دسترسی ندارید برای گاز گرفتن، بالش سفت هم گزینه مناسبیه.)
    روش ششم: یه دسته کلفت کاغذ رو مثل زمانی که بخواید پاره ش کنید بکشید. کاغذا پاره نمی شن، اما اعصابتون آروم می شه.
    روش هفتم: یه چیزی رو محکم پرت کنید. (مورد پیشنهادی: کتابی نسبتا قطور را روی میز پرتاب کنید.)
    روش هشتم: در را محکم محکم بکوبید.
    روش نهم: اگر چیز شکستنی ای در دسترستان هست، بشکنیدش.
    روش دهم: این روش از همه کارآمدتر و موثرتره. به این شیوه که یه دیوار صاف و صوف و مناسب پیدا می کنید و اون قدر سرتون رو بهش می کوبید تا بمیرید و مغزتون بپاشه رو دیوار مذکور.
    _ تا درودی دیگر، بدرود!

    پ.ن. از اتاق فرمان اشاره می کنن که برای مامان یه گوشی جدید خریداری شده، در نتیجه، هلو تلگرام، ولکام می بک!
  • ۲ عجب!
  • ۸ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • پنجشنبه ۳ آبان ۹۷

    !lady, you're a complete jerk

    یه موقعایی به خودت میای و می بینی گند زدی، بدجوریم گند زدی و هر کاریم می کنی نمی تونی خودتو ببخشی.
    اون جاس که جسیکا جونز درونت به صدا در میاد و تو حتی نمی تونی جلوش از خودت دفاع کنی کاز شیز سو دمن رایت!

    پ.ن. عنوان اصلاح شد. ولی قبول کنید تقصیر اون زیرنویسه بود، من بی تقصیرم!
  • ۰ عجب!
  • ۴ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • چهارشنبه ۲ آبان ۹۷