تماشاگر

خاطرات نود و هشت درصد واقعی یک کرم کتاب تمام وقت

۱۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۸ ثبت شده است

فایو سکندز آو سامر

یه حس عجیبیه. که خیلی دلم می‌خواد یه چیزی رو بنویسم، اما با خودم می‌گم که نه ولش کن، پست مضحکی از آب درمیاد. یا مثلا خیلی دلم می‌خواد یه چیزی بنویسم اما هیچی به ذهنم نمی‌رسه. 

خلاصه این که خیلی با خودم کلنجار رفتم که این پست رو بنویسم یا نه، آخه فکر می‌کردم حرکت لوسیه. ولی به هر حال، دارم می‌نویسمش دیگه. شما بدتون اومد نخونیدش، یا دیس‌لایک بزنید اصلا. 

حتما الان با خودتون فکر می‌کنید که چه چیز بامفهوم و پرمحتوایی می‌خوام بنویسم. نه بابا، از این خبرا نیست. وبلاگ من فقط جای چرت و پرت و تخلیه روان مریضمه جداً، سایت علمی نیست که ازم انتظار مطلب پرمحتوای خفن داشته باشید.

آره، عنوان این پست، اسم بوی بندیه که جدیدا به لطف دو تا از بچه ‌‌ها کلاس(بیابید پرتقال‌فروشان را!(خیلی واضحه)) باهاشون آشنا شدم و سبکشون راکه اگه اشتباه نکنم. فقطم یه آلبوم و دو سه تا آهنگ ازشون شنیدم، ولی وای... واااییی... اصلا از یه سری آهنگاشون چنان وحشتناک خوشم اومد بار دوم سوم که از خودم ترسیدم، زدم ترک بعدی!

خلاصه این که اگه دوست دارید و از این سبک و اینا خوشتون میاد، برید آلبوم یانگ‌بلاد (young blood) رو گوش بدید. به علاوه آهنگ she's a killer queen. بعد اگه گوش دادید، بیاید نظرتونو به منم بگید دیگه =)


پ. ن. اون آهنگایی که دیوونه‌شونم:

Young blood

Better man

Babylon

Lie to me

Moving along

Valentine

Why won't you love me

She's a killer queen

  • ۷ عجب!
  • ۶ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • چهارشنبه ۷ فروردين ۹۸

    عنوانی به ذهنم نمی‌رسد

    نود و هفت تموم شد و من هنوز باورم نمی‌شه که الان فروردینه. 

    می‌خواستم یه پست غر زدن بنویسم، دلم نیومد اولین پست امسالم غر باشه، پست بعدی می‌نویسمش. 

    یه جورایی این اعتیادم به اینجا داره می‌ترسوندم. این چند روز که نکمک بودیم و اینترنت نداشتم و نمی‌تونستم بیام اینجا، حس وقتی رو داشتم که انگشترت رو بعد ماه‌ها از انگشتت در میاری و حس می‌کنی یکی از اعضای بدنت کمه.

    عیدا رو خیلی دوست دارم. دو تا جشن مورد علاقه‌م همین نوروزه و یلدا. اصلا وقتی بهشون فکر می‌کنم، یه حس مورمور عجیبی بهم دست می‌ده. تا دیشب که نکمک بودیم، چند روز دیگه هم می‌ریم قم. این چند روزه رکورد درس خوندن تو عید رو زدم. تقریبا ادبیات رو تموم کردم، یه خورده‌ش مونده که اونا رو هم می‌خونم تو این چند روز. به بابا گفتم که باید باهام عربی کار کنه، دستور زبان، چون معلممون یه ذره هم بیشتر از کتاب باهامون کار نمی‌کنه و ضریب عربی تو آزمون فرهنگ چهاره. بابا گفت پس بالاخره باید بشینیم صرف و نحو رو بخونیم. الا به ایدک نمی‌دونم چی چی، (بابا حفظه اولاشو، من می‌گم نمی‌دونم چی چی) کلمه بر سه قسم است، اسم و فعل و حرف. آخه این کتابه رو هشت سالم بود که بابا می‌خواست یادم بده.

    بعله، تعطیلات بهتون خوش بگذره، مواظب باشید سیل نبردتون. 

    پ. ن. و من می‌دونم که هرگز منسجم حرف زدن و از این شاخه به اون شاخه نپریدن رو یاد نخواهم گرفت، همانا! 

  • ۳ عجب!
  • ۴ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • سه شنبه ۶ فروردين ۹۸