تماشاگر

خاطرات نود و هشت درصد واقعی یک کرم کتاب تمام وقت

۴۵ مطلب با موضوع «آهنگدونی تماشاگر» ثبت شده است

Folklore

سلام!

من بالاخره برگشتم.

راستش درمورد نوشتن این پست خیلی با خودم کلنجار رفتم و دلیلش رو هم دقیق نمی‌دونم، پس اگر دوست نداشتید نزنید روی ادامه مطلب.

یه پست مفصله درمورد آلبوم جدید تیلر سوئیفت. یه چیزی که می‌خواستم برای Twenty one pilots هم بنویسم، اما خیلی خلاصه‌تر شد. تو این دیگه حسابی تلافی کرده‌م.

  • ۱۴ عجب!
  • ۱۳ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • سه شنبه ۷ مرداد ۹۹

    اگر آدم بودی...

    خب، یه چالش خیلی باحال، از اینجا شروع شده.

    قراره بین دو الی شش آهنگ رو نام ببریم، و بگیم که اگر این آهنگ‌ها آدم یا مزه بودن، چی می‌شدن.

    من تقریبا تمام پست‌هایی که بقیه از این چالش گذاشته بودن رو خوندم، و کلی هم فکر کردم تا بالاخره شیش تا آهنگ رو گلچین کردم. واقعا کار سختی بود!

    البته با اجازه خودم، یه بخش "رنگ" هم بهش اضافه کرده‌م. :دی 

    All too well_Taylor Swift

    INFP

    یه دختر پونزده ساله. موهای کوتاهش زیتونیه و پوست سفیدی داره. چشماش هم قهوه‌ای‌ان. خیلی خوشگله، اما خودش فکر می‌کنه این طور نیست. دستای قشنگی داره، اصلا اگر بهش نزدیک بشی، یکی از زیباترین ویژگی‌های ظاهری‌ش که نظرت رو جلب می‌کنه، دست‌هاش هستن. عاشق رنگ صورتی کم‌رنگه. وقتی بهش نگاه می‌کنی، نمی‌تونی تشخیص بدی چیزی که توی عمق چشم‌هاش دیده می‌شه، معصومیت خالصه یا یه شیطنت پنهان.

    مزه‌ی... مزه‌ی بستنی عروسکی داره و پن‌کیک.

    رنگش هم بنفش بادمجونیه و صورتی کم‌رنگ.

    Dark paradise_Lana Del Rey

    INTP

    یه دختر بیست و چهار ساله. موهای قهوه‌ای پرپشت بلند و مواج داره و چشمای درشت مشکی‌ای که ته ته‌شون، یه غم خیلی عمیق هست. به قول یکی از بچه‌ها، هر صفتی به جز "زیبا" که بخوای برای ظاهرش به کار ببری ظلمه در حقش. خوشگل نیست، ناز نیست، بانمک نیست، جذاب نیست، فقط "زیبا"ست. تصویری که ازش تو ذهنمه، کنار یه دریای طوفانی روی ساحل صخره‌ایه. یه پیراهن بلند به رنگ سبز دریایی (خیلی دنبال اسم رنگی که تو ذهنم بود گشتم، این نزدیک‌ترین چیزی بود که پیدا کردم) تنشه و خب شما موهاش رو نمی‌بینید، چون روسری سرشه و باد با دنباله پیراهن و روسری‌ش بازی می‌کنه.

    مزه‌ی پسته و شکلات تلخ. اصولا اکثر آهنگای لانا همین طعم شکلات تلخ رو دارن از نظر من، حداقل اونایی که شنیده‌م.

    رنگش هم سبز دریاییه و خاکستری.

    San Francisco_5 seconds of summer

    ISFP

    یه پسر هجده_نوزده ساله. عینک گردی می‌زنه که چشماش رو پنهان می‌کنه و موهای قهوه‌ای‌ش تقریبا فرن. همیشه یه دستبند چرمی دور مچش هست. عاشق کوه و کوهستانه، کلا عاشق طبیعته. دوست داره چشماش سبز تیره باشن، درست به رنگ جنگل، اما چشماش عسلی‌ان. منزوی نیست، اما معمولا ساکته. اگر کسی باهاش حرف بزنه طرف رو طرد نمی‌کنه، اما معمولا شروع‌کننده‌ی یه مکالمه نیست.

    مزه‌ی چمن و خاک. (قبلا توضیح داده‌م که لازم نیست چیزی رو خورده باشیم تا طعمش رو بدونیم!)

    رنگ سبز زنده و فندقی.

    Can you hold me_NF (Ft. Britt Nicole)

    ENFP

    یه دختر شونزده ساله. موهای مشکی‌ش به شونه‌هاش می‌رسن. نمی‌تونی تشخیص بدی چشماش چه رنگی هستن، انگار که همه رنگا رو ریخته‌ن تو یه قوطی و هَمِش زده‌ن، همه رنگا رو می‌تونی توی چشماش ببینی. معمولا دور چشمش خط‌چشم مشکی می‌کشه و تو تصویری که ازش تو ذهن من هست، ریملش ریخته و زیر چشمش رو سیاه کرده. تو همه سال لباسای بافت می‌پوشه، بافتای ریز برای تابستون و بافتای درشت برای زمستون؛ اما توی خونه همیشه شلوارکای کوتاه پاش می‌کنه. عاشق کتاب خوندنه. تو یه لحظه‌هایی قوی‌ترین آدمیه که تو زندگی‌ت دیدی و گاهی چنان ضعف از خودش نشون می‌ده که نمی‌تونی باور کنی این همون آدمه. اصولا حد وسط نداره، یا خیلی شاده و یا خیلی غمگین.

    مزه‌ی بستنی ذغالی و شکلات شیری.

    رنگ آبی کم‌رنگ و سیاه.

    Another love_Tom Odell

    ENTP

    یه پسر بیست و پنج ساله. موهای مشکی‌ش همیشه به‌هم‌ریخته به نظر می‌رسن و خودش هم اهمیت چندانی به مرتب کردنشون نمی‌ده. خیلی نیشخند می‌زنه، حتی وقتی که منظورش واقعا اون نیست. یه باندانای قرمز رنگ داره که گاهی دور مچش می‌پیچه و گاهی هم دور سرش می‌بنده. همیشه لباسای مشکی می‌پوشه، همیشه. نمی‌تونی رو چشماش تمرکز کنی، چون هیچ وقت آروم نمی‌گیرن. انگاری که مردمکاش همیشه دارن دودو می‌زنن.

    مزه‌ی آب‌نبات نعنایی و گردو.

    رنگ سفید و دودی.

    Setting fires_Chainsmokers (Ft. Xylo)

    ISTP

    یه دختر بیست ساله. موهای بلند قرمز داره و چشماش آبی‌ان. هیچ‌کس جلودارش نیست و هر کاری که دلش بخواد انجام می‌ده. روحیه‌ش هم درست مثل موهاش، آتیشیه. همه فکر می‌کنن که اصلا معنی چیزی به اسم احساس رو نمی‌دونه و هیچ‌وقت نمی‌تونه کسی رو دوست داشته باشه یا حتی از کسی متنفر باشه، اما توی تنهایی خودش، خیلی خوب می‌دونه که دوست داشتن چیه و چه جوریه. اون فقط از ته ته قلبش، از این می‌ترسه که هیچ‌وقت هیچ‌کس جایی منتظرش نباشه، و هیچ‌وقت کسی اون رو دوست نداشته باشه.

    مزه‌ی فلفل و آهن.

    رنگ قرمز و آبی پررنگ.


    اینم از این. چالش خیلی سخت و در عین حال خیلی جذابی بود و نوشتنش واقعا کیف داد. تشکر فراوان از نوبادی عزیز، که من رو به این چالش دعوت کرد. =)

    من واقعا دوست دارم که همه‌تون توی این چالش شرکت کنید، جدی می‌گم. خیلی خیلی دوست دارم ببینم که شماها چه آهنگایی رو انتخاب می‌کنید و چه آدما و مزه‌هایی رو توشون می‌بینید. اما خب چالش سختیه، و خیلی‌ها هم این روزا درگیر امتحان و کنکور و غیره و غیره هستن، و حقیقتا دوست ندارم با آوردن اسم کسی تو معذوریت قرارش بدم. از اون طرف هم خیلیا مثل خود من هستن و اگر به اسم دعوت نشن، نمی‌نویسن. حالا تکلیف چیه؟ 

    اگر دارید این پست رو می‌خونید، یعنی که دعوتید! حالا فوقش اینه که به چند نفرتون خصوصی پیام می‌دم و می‌گم که بنویسید اگر دوست داشتید. شمایی که اگر به من باشه دوست دارم بنویسید، خودتون این رو می‌دونید و خیلی اشتباه می‌کنید اگر فکر کنید که دعوت نشده‌اید و اینا. اوکی دوستان؟

    راستی، به نظرتون کدوم یکی از این آدما، شبیه من هستن؟ اصلا هیچ کدومشون بود که بخونیدش و بگید "عه، چه قدر به خود سولویگ نزدیکه!"؟


    پ.ن.یک. تلاش کردم لینکای دانلود همه‌شون به یه سایت برسن، اما اصلا موفق نبودم. :/

    پ.ن.دو. سن فرنسیسکو باید جای جالبی باشه‌ها، هم این آهنگ فایو ساس، هم یکی از آهنگای نایل.. جفتشونم قشنگن واقعا.

    پ.ن.سه. من یه عالمه عکس دارم که دوست دارم ازشون تو پست‌هام استفاده کنم، اما چون از پروفایل و وبلاگ مردم برشون داشته‌م، می‌ترسم خود طرف ببینه و ناراحت بشه. مشکل کار اینجاست که الان درمورد خیلی‌هاشون، یادم نمیاد که خودم پیداشون کرده‌م یا از وبلاگ مردم دزدیده‌م. اینه که عملا نمی‌تونم از هیچ‌کدوم از عکسای قشنگم استفاده کنم. :/

  • ۱۲ عجب!
  • ۲۱ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • شنبه ۲۴ خرداد ۹۹

    Origin of love

    The origin of love 🎵

    اولین بار که این آهنگ رو شنیدم، خیلی به نظرم چندش‌آور و وحشتناک اومد. اما بعدش که یکی دو بار دیگه گوش دادم، واقعا ازش خوشم اومد. 

    این رو قبلا شنیده بودم؛ که بعضیا (تا جایی که یادمه تو یونان باستان) می‌گفتن فلسفه این‌که ما می‌گیم مثلا "نیمه گمشده"، اینه که ما درواقع مثل دو تا آدمی که به‌هم چسبیدن آفریده شده بودیم. اما از یه جایی به بعد، از هم جدا شدیم و از همون موقع به بعد، هرکس داره دنبال نیمه گمشده خودش می‌گرده تا دوباره کامل بشه.

    این آهنگ داره به تفصیل، داستان پیدایش عشق رو می‌گه. 

    می‌گه اون اول، زمین صاف بود و ابرا از آتیش درست شده بودن و کوه‌ها حتی از آسمون هم بلندتر بودن. آدمایی که اون موقع رو زمین زندگی می‌کردن، چهار تا دست داشتن، چهار تا پا و دو تا صورت روی یه سر. 

    سه تا جنسیت وجود داشته، بچه‌های خورشید که عین دو تا مرد بودن که به‌هم وصل شده باشن. بچه‌های زمین، که دو تا دختر بودن که به‌هم وصل شده باشن. و سومین جنسیت، بچه‌های ماه بودن که مثل چنگالی بودن که به یه قاشق گیر کرده باشه. اونا بخشی‌شون خورشید بود، بخشی زمین، بخشی دختر و بخشی پسر.**

    اینا داشتن زندگی‌شون رو می‌کردن، تا یه روزی که خدایان از قدرت و نافرمانی آدما به ستوه میان و می‌ترسن. (اینجای آهنگ خیلی حماسی بود، خوشم اومد XP) ثور* می‌گه من با پتکم دخل همه‌شون رو میارم، همون‌طور که غول‌ها رو کشتم. زئوس* می‌گه نه، بذار من با رعدوبرقام برم سراغشون. از وسط نصفشون می‌کنم، همون‌طور که دست و پای وال‌ها رو قطع کردم و دایناسورا رو به مارمولک تبدیل کردم. بعد یه خنده‌ای می‌کنه و یه عالمه آتیش و رعدوبرق درخشان از آسمون می‌باره، و بچه‌های زمین و ماه و خورشید رو از وسط به دو نصف تقسیم می‌کنه.

    بعد یه خدای هندی پیدا می‌شه و زخما رو می‌دوزه، به شکل یه حفره روی شکممون تا یادمون باشه که به خاطر قلدربازی‌هامون چه بهایی پرداختیم. 

    بعد اوسایرس* و خدایان رود نیل، یه طوفان و و سیل عجیب راه می‌ندازن تا ما رو متفرق کنن. و اگر آدم‌های خوبی نباشیم و باز هم بخوایم برای خدایان شاخ و شونه بکشیم، اونا دوباره ما رو نصف می‌کنن. و این دفعه مجبور می‌شیم که روی یه پا راه بریم و با یه چشم به دور و برمون نگاه کنیم.

    این تیکه آهنگ رو خیلی دوست دارم که می‌گه دفعه پیش که من تو رو دیدم، ما فقط از هم جدا شدیم. یه چیزی تو وجود تو برای من خیلی آشنا بود، اما نتونستم بفهمم چی، چون روی صورتت پر از خون بود و من توی چشمم خون داشتم. 

    بعد می‌گه که حالا ما این دردی که به طرف هم می‌کشوندمون رو عشق می‌خونیم، هم‌دیگه رو بغل می‌کنیم و سعی می‌کنیم که دوباره یکی بشیم و...


    آرایه حسن تعلیل، یکی از آرایه‌های موردعلاقه منه. این‌که بگیم فلان چیز این‌طوری شده، به این دلیل و... 

    همه اینا رو گفتم، چون به نظرم داستان جالبی بود، درحد یه افسانه. نه این‌که من واقعا به همچین چیزایی اعتقاد داشته باشم، فقط هم از آهنگ، و هم از داستان پشتش خوشم اومد و دلم خواست که با شما هم به اشتراک بذارمش.

    متن آهنگ رو می‌تونید از اینجا بخونید.


    *اگر مارول‌فن باشید، احتمالا ثور رو می‌شناسید. محبوب‌ترین ایزد اسکاندیناوی، ایزد آذرخش. پسر اودین و فریگ. پتکش، میولنیر هم خیلی معروفه.

    زئوس رو هم اگر پرسی جکسون خونده باشید، احتمالا به خوبی می‌شناسید. راس خدایان یونان باستان، اون هم ایزد آذرخش بوده. 

    اوسایرس هم یکی از معروف‌ترین اساطیر و ایزدان مصری بوده. ایزد مرگ و جهان زیرین. البته تو ویکی‌پدیا، به اسم ازیریس ثبت شده، و احتمالا تو فارسی همین‌طوری گفته می‌شه. 

    **سرچ که کردم، متوجه شدم الان به مبتلایان بیماری گزرودرما پیگمنتوزوم هم می‌گن بچه‌های ماه. یه بیماری پوستی نادره.

  • ۱۵ عجب!
  • ۱۱ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • جمعه ۵ ارديبهشت ۹۹

    وقتی از تاثیر رسانه حرف می‌زنیم

    وقتی از تاثیر رسانه حرف می‌زنیم که درحالی که دنده‌هات تقریبا زده بیرون، وایمیستی جلوی آینه و به خودت می‌گی: "ولی اگه یه خرده لاغرتر بودم..."

    وقتی که نصف همکلاسیات منتظرن هجده‌ساله بشن تا بتونن بینی‌شون رو عمل کنن، چون فکر می‌کنن زیادی بزرگه یا قوز داره یا هزار تا چیز دیگه، درحالی که بینی‌شون هیچ اشکالی نداره.

    وقتی تبلیغای تلویزیون و فیلما رو می‌بینی و مدام با خودت فکر می‌کنی: "لعنت، صورت اینا چرا این‌قدر صافه؟!"

    من خیلی به این موضوع فکر کردم. 

    به این که رسانه‌ها، چه‌قدر توی القای نشانه‌ها و ملاک‌های زیبایی تاثیر دلرن. 

    مثلا، من به خودی خود وقتی یه نفر رو می‌بینم، اصلا به فلان ویژگی‌ش دقت نمی‌کنم. مثلا به گردنش، یا به موهاش. اما توی فیلما می‌بینم که عجب، چرا همه این‌قدر به گردن دیگران علاقه نشون می‌دن؟ و از اون‌جاست که یه ملاک زیبایی برای گردن توی ذهن من تعریف می‌شه و از اون به بعد، به گردن همه آدمای دوروبرم دقت می‌کنم تا ببینم اون ویژگی رو دارن یا نه.

    (گردن فقط یه مثال بود، من به گردن مردم دقت نمی‌کنم. من هم یه مثال بود، من کلا به مردم دقت نمی‌کنم.)

    مثلا یه دختری که داره یه فیلم معمولی رو می‌بینه، و با خودش فکر می‌کنه که عجب، پس داشتن فلان ویژگی برای جلب نظر یه پسر موثره! و تلاش می‌کنه فلان ویژگی رو کسب کنه، درصورتی که در واقعیت اون پسر بنده خدا احتمالا اصلا به همچون چیزی فکر هم نمی‌کنه.

    شایدم من غیر از خلقم، که وقتی توی فیلما می‌بینم که دخترا به چه چیزایی توجه می‌کنن، می‌گم: "واقعا؟ واقعا این موضوع الان مهمه؟" و خب در هر صورت درکش نمی‌کنم.

    همین‌جوری می‌شه که رفته‌رفته، دخترا حس می‌کنن که فلان معیار باید براشون مهم باشه، و پسرا هم همین‌طور. بعد هردو سعی می‌کنن که به اون چیز برسن، درصورتی که اگر این تاثیرات نبود، احتمالا طرف مقابل کوچک‌ترین اهمیتی به همچین چیزایی نمی‌داد!

    همین می‌شه که می‌شینی تو مترو و به کالکشن عروسکای دقیقا عین هم کنارت، با گونه‌های برجسته و لبای زیاد از حد قلوه‌ای و پوستای کشیده و بینی‌های سربالا با خروار خروار آرایش روی صورتشون نگاه می‌کنی و با خودت می‌گی: "واقعا این قشنگه؟ چه زیبایی‌ای توی این حالت وجود داره؟"

    همین می‌شه که هر دختر یا پسری رو که توی خیابون می‌بینی، به چشمت آشنا میاد. "من اینو قبلا یه جا ندیده بودم؟" نه. ندیده بودی. تو هزاران بدل این آدم رو توی هزار جای دیگه دیده بودی. تو این آدمایی رو دیده بودی که همه‌شون عین همن. اونایی که می‌رن توی اینترنت سرچ می‌کنن "چگونه یک تیپ خفن داشته باشیم؟" و هزار تا کانال و پیج شاخ بشیم رو توی تلگرام و اینستا دنبال می‌کنن.

    به شخصه علاوه بر این‌که واقعا تمام تلاشم رو می‌کنم که اهمیتی به این چیزا ندم، حتی معتقدم که هیچ اشکالی نداره که با یه جوراب معمولی، کفش تابستونی بپوشی. معتقدم که کت و شلوار، با جوراب سفید خیلی قشنگ‌تره تا با جوراب تیره. معتقدم اشکالی نداره اگر شالت نارنجی بود و مانتوت آبی و شلوارت بنفش و کفشت قرمز، که شاید من دوست داشته باشم رنگایی که می‌پوشم به‌هم بیان، اما تو مجبور نیستی اون مدل رو بپسندی. اشکالی نداره اگر با چادر روی سرت، شلوار رنگ روشن بپوشی، یا یه کیف قشنگ دست بگیری. اشکالی نداره اگه ابروهای کوفتی‌ت رو رو به بالا مرتب نکنی و تابع همچین مد بی‌مزه‌ای نباشی. اشکالی نداره اگه نمی‌تونی کفشای پاشنه‌بلند رو تحمل کنی و اگه آل‌استار نمی‌پوشی، چون می‌دونی که به سلامت پات آسیب می‌زنه. اشکالی نداره اگه دوست داری شلوار دمپا بپوشی. اشکالی نداره اگه برخلاف نصف همسن‌وسالات که همه زورشون رو می‌زنن که گرانج و اسپورت باشه تیپشون، دوست داری گاهی تیپای رسمی‌تر رو بپوشی، اگه دوست داری با مانتوت دامن بپوشی. 

    آره، من حتی با وجود تمام غرایی که می‌زنم به خاطر جوشای صورتم، حاضر نیستم به خاطرشون دیگه چیپس و شکلات نخورم، چون من چیپس و شکلات رو دوست دارم!

    من به این چیزا اعتقاد ندارم، اما خب، منم خیلی وقتا جرئت ندارم که این‌طوری لباس بپوشم. خیلی وقتا فکر کردم که واقعا دوست دارم فلان لباس رو با اون یکی بپوشم، اما خب، بقیه چی می‌گن؟ نمونه بارزش اون‌همه مشکل که سر عروسی دایی کشیدم برای انتخاب لباس و دست رو هرچی گذاشتم، گفتن "مردم چی می‌گن؟".

    و من آدمایی رو دوروبرم می‌بینم که با وجود تمام ادعاهای حقوق بشرشون و آزادی و حق انتخاب و دیگر خزعبلات از این دست، منتظر فرصتن که بشینن و به کسایی که کتونی قرمز پوشیدن بخندن، چون دیگه خیلی وقته که از مد رفته! کسایی که معتقدن حجاب اجباری خر است و باید به انتخابای آدما برای نوع پوشششون احترام گذاشته بشه، اما کسی رو که به خاطر حفظ حجابش نوع خاصی از پوشش داره رو مسخره می‌کنن. 

    شاید بیشترین چیزی که باید براش تلاش کنیم، همینه. چه‌طوره سرمون تو زندگی خودمون باشه، هوم؟


    پ. ن. این آهنگ، از اوناییه که حس خوبی بهم می‌ده. حس این‌که مجبور نیستی جوری باشی که ازت می‌خوان باشی. دوسش دارم. 

    پ. ن. دو. صرفا جهت این‌که الان به من حمله نکنید، من از حامیان حجاب اجباری نیستم. :/

    پ. ن. سه. من دوباره آسمون ریسمون بافتم...؟ 😬...


    بعدا. نوشت. حالا بذارید اینم بگم. 

    اگر توی خونه بچه کوچیک دارید، مثلا پنج تا یازده سال، توی این گروه توی واتساپ عضو شید. اسم گروه، نیرای سلامته. برای اینه که بچه‌ها توی این مدت قرنطینه، حوصله‌شون سر نره و خب یه چیزی هم یاد بگیرن. هر روز یه فعالیت برای بچه‌ها می‌ذارن، نقاشی، نامه، عکس، فیلم و غیره. فعالیتاشون خیلی جالبه، بچه‌ها خوششون میاد. 

  • ۱۴ عجب!
  • ۱۳ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸

    ساعت تقریبا چهاره

    وقتی تو جمع باشم، بعدش سخت‌تر می‌شه. خندیدنای این‌ مدلی، عادی بودن بعد رو ناممکن‌تر می‌کنه. 
    یادمه اون شب که تولد فافا بود و اصفهان بودیم و بعد از کیک و کادو و همه‌چی، با فافا و دخترعمه رفتیم تو اتاق. لامپو خاموش کرده بودن و آهنگ گذاشته بودن و مسخره‌بازی درمیاوردن و منم می‌خندیدم. نگاهم افتاد به آینه. گوشه چشمام چین نخورده بود. من واقعا و اصلا خوشحال نبودم، اما واقعا داشتم می‌خندیدم. نمی‌دونم چرا crying in the club تو سرم پلی شد و نمی‌دونم چرا فقط بیشتر خندیدم. 
    اون روز رو هم یادمه، روز جشن بیست‌ودوی بهمن مدرسه. با دوری نشستیم ردیف اول و مثل این چیرلیدرای بدجنس تو فیلمای های‌اسکولی درمورد مردم نظر دادیم و یه عالمه خندیدیم. اون‌قدر خندیدیم که نزدیک بود از صندلی بیفتیم پایین. جشن تموم شد، دوری رفت خونه. تا دو کلاس داشتم. رفتم سر کلاس ریاضی. انگار باتریامو درآورده باشن، بی‌حس شده بودم. همین‌جوری بی‌حال این‌ور اون‌ور رو نگاه می‌کردم فقط. اصلا نمی‌دونستم معلم چی داره می‌گه، یا کی داره چی رو پای تخته حل می‌کنه. یهو وسطش نمی‌دونم چی شد که به جرز دیوار، آره به خود خود جرز دیوار اون‌قدر خندیدم که معلم ریاضی‌مون دعوام کرد، کاری که اصلا سابقه نداشت. زنگ که خورد، پاهامو کشیدم و رفتم خونه. 
    ولی می‌دونی، یواش‌یواش دارم یاد می‌گیرم کنترلش کنم. 
    خدایی، کی تعادل رو اختراع کرد؟ خدا خیرش بده. 
    سخته واقعا، اما وقتایی که می‌شه عالیه. اگه عین دیوانه‌ها هارهار نخندم، بعدشم عین دیوانه‌ها زل نمی‌زنم به در و دیوار و عین دیوانه‌ها بی‌حس بی‌حس بی‌حس نمی‌شم. 
    الان چهار ساعتی می‌شه که خاله‌اینا رفتن و من خوبم. 
    خیلی سکوت و سکون این موقع شب رو دوست دارم. همین الان آلبوم سلف‌تایتلد رو تموم کردم. نمی‌دونم چرا قبلا و همراه بقیه آهنگا گوشش نداده بودم. آهنگ اول آلبوم، implicit demand for proof رو که بذاریم کنار که نتونستم باهاش ارتباط بگیرم اصلا، بقیه‌شون محشر بودن. خیلی قشنگ، خیلی دقیق. 
    مثلا همین a car, a torch, a death. اگه بهم بگید که به نظرتون یه آهنگ خیلی قشنگ و فوق‌العاده عاشقانه نیست، بهتون شک می‌کنم. به سلیقه یا هرچیز دیگه نه‌ها، به خود خودتون شک می‌کنم. چه‌طور ممکنه "I'll take the grave, please just send them all my way" از نظر کسی عاشقانه و فداکارانه نباشه؟ یا این نگاه جالب به همراهی خدا... 
    یا trapdoor. خیلی عالی بود. برام فیلم جوکر ٢٠١٩ رو تداعی می‌کرد، دقیقا همون حس و حال رو برام داشت. جوکر خواکین فینیکس، به اندازه جوکر هیث لجر یا جرد لتو دیوونه نبود. انگار فقط خیلی خیلی خیلی غمگین بود، و کل فیلم به نظرم اون غم رو خیلی خوب منتقل می‌کرد. امین می‌گفت کار کثیفیه. می‌گفت نباید کاری بکنن که ما دلمون برای ضدقهرمانا بسوزه. گفتم می‌خواد نشون بده که هیچ‌کس به خودی خود یه هیولا نیست، این جامعه و اطرافیانشن که اون رو به یه هیولا تبدیل می‌کنن. فکر کنم قانع نشد. امین معمولا از موضعش عقب‌نشینی نمی‌کنه. 
    Ms. Believer هم خیلی جالبه. اصلا همین اسمش به تنهایی به نظرم یه اثر هنریه. ایهامش رو حال می‌کنید؟ هم می‌تونید ms. Believer بشنویدش، به معنی دختری که به چیزی باور داره و معتقده؛ و هم می‌تونید missbeliever بشنویدش، به معنی کسی که به چیزی اشتباه باور داره.
    یا march to the sea. می‌دونی، خیلی جالبه این‌که می‌بینی چه‌قدر همه‌‌ی چیزی که بعضیا بهش اصرار می‌کنن درواقع کارتونی و مسخره‌ست. این که همه توی یه صف داریم راه می‌ریم به سمت دریا، دریایی که قراره خوابمون کنه. و وقتی بخوابیم، یادمون می‌ره که اومدیم تو صف چون از وقتی که به دنیا اومدیم، همه بهمون گفتن که تنها راه زندگی کردن زندگی توی صفه. و حتی اگه بعضیامون، اون ته ته دلمون حس کردیم که یه چیزی این وسط اشتباهه، که این نمی‌تونه تنها راهمون باشه، باز هم به هر حال راه بقیه رو ادامه دادیم. مگر این‌که یه لحظه همت کنیم و سرمون رو بلند کنیم، اون‌وقت ممکنه اون نور رو، اون سفینه فضایی رو ببینیم و شده برای مدتی، خودمون رو نجات بدیم و از صف خارج شیم. 
    دیگه بسه، اگه بخوام همه‌شون رو بگم تا صبح طول می‌کشه. می‌دونم که این آلبوم لیاقت یه پست درست و حسابی جداگونه رو داشت، اما نمی‌خوام این پست رو بذارم توی پیش‌نویسا تا ویرایش شه. می‌شناسم خودمو، اگه بخوام ویرایشش کنم تیکه‌پاره می‌شه. همین‌جوری خوبه، الان هم نمی‌خوام همه رو بگم. بذار مزه‌ش نره، منم خسته‌م. نمی‌خوام بخوابم. دیشب خوابای بدی دیدم. اول یه خواب عجیب که هیچی ازش یادم نیست، به جز یه عالمه مرگ و گریه. مرگ کسایی که یادم نمیاد بشناسمشون. بعدشم سگا دوباره دنبالم کردن. همه ترفندایی که شما و دیگران گفته بودید رو اجرا کردم، سروصدا، غذا دادن، حمله، ساکت وایسادن، فرار. هیچ‌کدوم جواب نداد. هر بار یکی از این کارا رو می‌کردم، ولی اونا می‌گرفتنم و دوباره می‌رفت از اول. دوباره از یه راه دیگه می‌رفتم و دوباره جواب نداد. این‌قدر تکرار شد تا بیدار شدم. 
    خیلی ساکته همه‌جا. فقط صدای قولنج شکوندن وسایل داره میاد. این حس خوابالودگی قاطی شده با آسودگی عین مخدر عمل می‌کنه. خوبه که هنوزم گاهی می‌تونم آسوده باشم. خوبه که گاهی همه آدمای تو سرم، از اون بچه نق‌نقو بگیر تا پیرزنه و صداهه، همه آروم بشینن یه گوشه و لبخند بزنن و نه باهم دعوا کنن و نه تو سر و کله من بزنن.
    دیدی بازم آسمون ریسمون بافتم؟
    دیدی زمین و هوا رو بهم دوختم؟
    ببین از کجا به کجا رسیدم... واقعا نیاز داشتم که بنویسم. شروع کردم و ته‌ش شد این. دلم می‌خواد بازم بنویسم، دوست دارم تا خود سحر بنویسم، ولی حرفام تموم شدن. باید برم، باید تمومش کنم.

    +خیلی گشتم دنبال یه لینک درست برای دانلود آلبوم، تنها چیزی که یافتم ایشون بود. حالا چیز بدی هم نیست، اما تنها چیزی بود که یافتم.

    بعدانوشت: آدم صبح که پامی‌شه تازه می‌فهمه چیا نوشته! نود و پنج درصدش فکر کنم چرت‌وپرته. باید می‌ذاشتم پیش‌نویس شه. 
    بعداترنوشت: دیشب به اسکای (دخترخاله جدیده) گفتن برو گوشی رو بده به مامان. گوشی رو آورد طرف من، گفت: "مامان، مامان، مامان..."
    دلم می‌خواست بخورمش.
    بعداترترنوشت: نمی‌خواستم قبل از تموم شدنش بذارمش، اما نمی‌تونم! 
    اولا می‌فروختمشون، اما بعدش شد سرگرمی روزای خوشحالی. وقتایی که خوشحالم، جعبه‌ش این‌جوری هوووف می‌کشدم به سمت خودش و بعد خوشحالیامو تو گره‌هاش می‌بافم. بعضیاشون رو بعدا نگاه می‌کنم و می‌گم: "آهان! موقع بافتن این داشتی به فلان چیز فکر می‌کردی!"
    این یکی هم پریروز شروع شد و امروز و فردا تموم می‌شه. یکی از نازتریناشونه، به نظر خودم. 
  • ۹ عجب!
  • ۷ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • جمعه ۹ اسفند ۹۸

    You're never gonna get it

    We don't have to talk
    We don't have to dance
    We don't have to smile
    We don't have to make friends
     It's so nice to meet you, 
    !Let's never meet again
    We don't have to talk
    We don't have to dance
    We don't have to dance

    We don't have to dance
    Andy Black
    +خیلی باحاله، خوشم میاد ازش. فقط محض این‌که شوکه نشید، اولش خیلی ترسناک شروع می‌شه.
    +اون you توی عنوان، جمعه. دوم‌شخص جمع مخاطب.
    +منوی بالا رو چک کنید اگه خواستید، یه چیز جدید اضافه شده. 
  • ۶ عجب!
  • ۱ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • يكشنبه ۶ بهمن ۹۸

    Narrated for you

    There's gotta be a reason that I'm here on earth
    Gotta be a reason for the dust and the dirt
    The changing of the seasons never change my hurt
    ?So what's it worth, what's it worth
     Worth another shot of whiskey and another sip of gin
    Another drop of poison that is slowly sinkin' in
    If we're going down together, better take another hit
    We won't be here forever so let's make the best of it

    Gotta be a reason
    Alec Benjamin 

    +ازتون خواهش می‌کنم که برید کل آلبوم narrated for you رو گوش بدید.
    این‌قدر خوبه، این‌قدر قشنگه، این‌قدر عالیه که کلمات واقعا توصیفش نمی‌کنن. 
    الان بیشتر از یه هفته‌ست که یه سره دارم گوشش می‌دم و سیر نشدم. 
    آفرین، برید گوش بدید بیاید بگید کدوم ترکا رو بیشتر از همه دوست داشتید. من اگه بخوام رتبه‌بندی کنم:
    Let me down slowly
    Water fountain
    Outrunning Karma
    Boy in the bubble
    If I killed someone for you
    Swim
    If we got each other
    Gotta be a reason
    Annabelle's homework
    Steve
    Death of a hero
    1994
    +می‌تونید کل آلبوم رو از اینجا دانلود کنید.
    +بچه‌تر که بودم، یه آهنگی بود به اسم I built a friend. خیلی دوستش داشتم. چند وقت پیش متوجه شدم که اون هم مال الک بنجامین بوده. اونم خیلی نازه، از اینجا بشنوید. 
  • ۱۲ عجب!
  • ۲۸ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • جمعه ۶ دی ۹۸

    We are billions, of beautiful beautiful hearts

    What about us?

    What about all the times you said you had the answer?

    What about us?

    What about all the broken happy ever afters?

    What about us?

    What about all the plans that ended in disaster?

    What about love?

    What about trust?

    What about us?


    What about us

    P!nk

    +متن، ترجمه و دانلود. 

    +یکی می‌گفت مخاطبش خداست.

    یکی می‌گفت داره با یه آدم صحبت می‌کنه. 

    بعضیام می‌گن که دولت(ها) مخاطبشن.

    به نظرم همه‌ش رو می‌شه یه جورایی برداشت کرد. 

  • ۸ عجب!
  • ۱۲ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • شنبه ۱۶ آذر ۹۸

    ترکیبی

    +دیشب لاتاری رو دیدم. دوستش داشتم، قشنگ بود.

    +the notebook رو هم دیدم. اونم فیلم بدی نبود. عین گفته بود پایان تلخه، اما به نظرم در شادترین حالت ممکن تموم شد. 

    برای کسایی که نمی دونن، داستان دو تا نوجوونه که تو تابستون عاشق هم می شن، اما وقتی تابستون تموم می شه، دختره با خونواده ش از اون شهر می ره. خانواده دختره خیلی پولدار بودن و پسره نبوده، برای همین مامان و بابای دختره با باهم بودن اینا مخالف بودن. وقتی دختره می ره، پسره برای یه سال هر روز براش نامه می نویسه. سیصد و شصت و پنج تا نامه. اما مامان دختره همه اون نامه ها رو قایم می کنه. چند سال که می گذره، دختره داره با یکی دیگه ازدواج می کنه که یه خبر درمورد پسره توی روزنامه می بینه و می ره که بهش سر بزنه. از اون ور، پسره هم وقتشو با یه زن بیوه می گذرونه، اما اون زنه هم می دونه که پسره عاشق یکی دیگه ست.

    از اینجا به بعد اسپویلر الرت.

    دختره برمی گرده و پسره هنوز عاشقشه. دختر هم همین طور، اما عاشق نامزدش هم هست. خلاصه، این دو تا اون چند روز رو باهم می گذرونن. و در پایان، اینا به هم بر می گردن. 

    نکته ای که اینجا من رو آزار می ده، اینه که هیچ کس به نامزد دختره و اون زن بیوه فکر نمی کنه. که چه طور احساسات اونا خدشه دار شده یا... بالاخره رسم دنیاست. نمی شه همه چیز رو باهم داشت.

    پایان اسپویل.

    البته درواقع این نوع خاص روایت داستانه که فیلم رو جالبتر می کنه. حالا دیگه اینو نمی گم، اگهمی خواید برید ببینیدش.

    +داشتم آهنگ الون مینتس هالزی و یانگ بلاد رو گوش می دادم. نمی خواد برید گوش بدید، زیاد هم آهنگ خوب و قشنگی نیست، جدی می گم. حالا، داشتم گوشش می دادم و به این نتیجه رسیدم که اگه پسر بودم_با همین ویژگی هایی که الان دارم از نظر عاطفی، احساسی، عقلی و..._احتمالا با اون تیکه آهنگ که می گه: you're on the floor with your hands 'round your head, and I'm down and depressed, all I want is your head on my chest، جون می دادم.

    +جاست سو یو نو، نشر جنگل به مناسبت بلک فرایدی هفتاد درصد تخفیف گذاشته برای کتاباش.

    +منم دوست دارم کارلا، زیاد.

  • ۱۲ عجب!
  • ۴ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • جمعه ۸ آذر ۹۸

    قفلیای جدید و قشنگم، بچه‌ها. بچه‌ها، قفلیای جدید و قشنگم.



    If we have eachother_Alec Benjamin



    Let me down slowly_Alec Benjamin

    +you should know I'll be there for you. 

    +Don't cut me down, throw me out, leave me here to waste. I once was a girl with dignity and grace. 

    +.عادتای آدما رو هم تاثیر می‌ذاره‌ها، نه؟ کل آلبوم داره دانلود می‌شه

  • ۱۱ عجب!
  • ۷ هوم؟
    • سُولْوِیْگ 🌻
    • پنجشنبه ۲۳ آبان ۹۸