سلام هیک عزیزم

حالت چه طور است؟

من خوبم. دارم روزهایم را می‌گذرانم. کرخت و بی‌حوصله می‌گذرد، اما می‌گذرد. 

از آخرین باری که برایت نوشته‌ام خیلی می‌گذرد، نه؟ ببخشید. عید که شد می‌خواستم برایت یک نامه جدید بنویسم، اما ننوشتم. فکر نکنی تنبلی کردم‌ها، دلیلی پشتش بود. بی‌خیال.

سال نهم دارد تمام می‌شود. باورت می‌شود هیک؟ من باور نمی‌کنم. دو سه ماه اول این سال چنان کند گذشتند که گویی سالیان سال بود. اما حالا، انگار روزها دارند سریع‌تر می‌گذرند. از تمام شدنش ناراحت نیستم، فقط آرزو می‌کردم که کاش کمی آهسته‌تر بگذرد. من هنوز برای آزمون ورودی آماده نیستم هیک و زمان دارد مثل برق و باد می‌گذرد. جالب اینجاست که زمان توی مدرسه، تفاوت چندانی با روزهای اول ندارد، هنوز کند است. اما در خانه، وای از خانه...

سخن آخر اینکه، بیا برای سال جدید، مثل خارجی‌ها برای خودمان گول و هدف و برنامه انتخاب کنیم، هوم؟ من دیگر این قدر به تو فکر نمی‌کنم، تو هم کمی رحم داشته باش، باشد؟

دوستدارت

سولویگ