سلام هیک عزیزم
حالت چه طور است؟ 
چند روزی می شود که می خواهم برایت نامه بنویسم، اما هی فرصت دست نمی دهد.
اول اجازه بده به خاطر خداحافظی دل چرکین نامه پیش عذرخواهی کنم، خودت که دیدی، زیاد سرحال نبودم.
در این مدت اتفاقات زیادی افتاد، ببینم کدام هایش را برایت تعریف می کنم.
اول از همه این که، عربی شدم هیجدههه!!
خودم هم باورم نمی شد، فقط داشتم صورتم را چنگ می زدم. سابقه نداشت این طور نمره ای برای عربی بیاورم. یعنی حتی اگر مطالعات شانزده هم بشوم، ناراحت می شوم، اما تعجب نه، ولی برای عربی، چیزی زیر نوزده واقعا تعجب برانگیز است.
ههععیی، بگذریم.
می دانی هیک، آن روز یکی از بچه ها توی مدرسه، که ازقضای روزگار جزو دوستان من هم هست، هی تلو تلو می خورد. اصلا نمی توانست درست بایستد. من که سرما خورده بودم و بو حس نمی کردم، اما از ری اکشن های اطرافیان و حرف های خودش، کاملا معلوم بود که از نیم متری بوی الکل می دهد.
برایم سوال پیش آمد که کجای دنیا، بچه ها توی این سن مجوز خوردن نوشیدنی های الکلی دارند، هوم؟ اصلا چه طور کسی رویش می شود که مست و پاتیل بیاید سر کلاس؟ چه طور کسی رویش می شود چادر سر کند و از آن طرف... استغفرالله، واقعا دیگر توی شناختن اینها کم آورده ام.
دیروز هم امتحان علوم داشتیم. می دانی هیک، من خیلی نخوانده بودم اما تقریبا همه سوال ها را بلد بودم. بغل دستی ام حالش خوب نبود، ازم خواهش کرد دستم را باز بگذارم تا بتواند ببیند، منم با این که قسم خورده بودم دیگر تقلب نکنم، دلم برایش سوخت. جلویی ام که سرش بیشتر از برگه ی خودش توی برگه من بود. من هم چیزی نداشتم که برگه را باهاش بپوشانم. یه کم که گذشت، دیدم نه، خیلی پرروشده، چند بار بهش تذکر دادم و گوش نکرد. آخر سر بلند گفتم: اگه یه بار دیگه سرت تو برگه من باشه به خانوم "ن" می گم، برگرد دیگه! او هم بعد از این که یک "وحشی" نثار من کرد، برگشت. نوشتیم و نوشتیم، معلممان مجبور شد از کلاس برود بیرون تا به کلاس های دیگر بعضی سوال ها را توضیح دهد. یکی از اعضای انجمن آمد بالای سرمان. در را بست و گفت بچه ها تقلب کنید! و من با دهان باز تماشا کردم که چه طور یک نفر تمام جواب ها را داد می زند و برگه هفت نفر را برایشان پر می کند. توی آن سر و صدا، به سختی تمرکزم را روی سوال گذاشتم و با بدبختی حلش کردم. معلم آمد تو و برگه ها را جمع کرد. همین که برگه ام را دادم، یادم افتاد که یک نمره را جا انداختم! انگار یک سطل آب یخ خالی کردند روی سرم. داشتم از عصبانیت منفجر می شدم و کم مانده بود اشک های خشمم سرازیر شوند. به خاطر آن همه سر و صدا، یک نمره از امتحان من کم شد! شاید بگویی جا انداختن یک نمره نمی تواند اتفاقی باشد، اما باید بگویم که همه این یک نمره، مربوط به یک دانه تست پیزوری بود. هیک جان، تو بگو، کدام احمقی بارم یک تست ناچیز را یک نمره می گذارد؟ هان؟
تازه این را باش، بعد از امتحان فهمیدم که همان جلویی محترم، پنج نمره کامل را از روی من کپی کرده! پنج نمره! باورت می شود؟ واقعا گنجایش این همه فشار را نداشتم! آقا من با تقلب مشکل دارم، چرا این عوضی ها نمی فهمند؟
ولی خب، این خشم فقط مال من نبود، با سه تا از بچه ها رفتیم و پته شان را پیش مشاور مدرسه روی آب ریختیم. ایشالا که بتواند کاری بکند که یک امتحان دیگر بگیرند، یا چه می دانم...
چه قدر حرف زدم.
هم دست و دهن من کف کرد و هم چشم و گوش تو.
بروم به بقیه بدبختی هایم برسم.
راستی، بهت گفته بودم که مثل پیرزن ها کله ام را حنا گذاشته ام؟
فعلا!
مو قرمزی ات
سولویگ