سلام بر هیک جان جان! (جدی نگیر هیک جان، کلاغ کامپیوتر را برای بار دویستم خوانده ام و فعلا تحت تاثیر مدل حرف زدن اسفندیار هستم)
حالت چه طور است؟
من که عالی، اصلا شنگول!
می دانی، یک شنگول عجیب و غریب، حالا برایت تعریف می کنم.
حتما شنیدی آن شعر را که می گوید: "خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است، کارم از گریه گذشته ست چنین می خندم."
آقا کار من دیگر از خنده تلخ و این لوس بازی ها گذشته، بنده رسما رد داده ام!
حتما می پرسی چه شد که به این نتیجه رسیدم.
سوال خیلی خوبی ست.
امروز باران آمد. یک باران مشتی و خفنی بود که نگو.
راستی هیک جان، می دانستی بعضی قسمت های حیاط مدرسه ما گود است؟ من هم نمی دانستم! اما امروز فهمیدم.
هیچی دیگر، باران در این گودی ها جمع شده بود. من هم که گفتم، شنگول شده ام. به یاد دو سالگی هایم حسابی پریدم توی این آب ها و لذت بردم. خیلی کیف داد، جای تو خالی بود. حتی به مرحله ای از شنگولی رسیده ام که اهمیتی ندادم زنگ تفریح است و همه مدرسه دارند می بینند، آن قدر پریدم و دویدم و جهیدم، که کفش و شلوار و جوراب و پایم خیس خیس شد. اما من از کاری که کرده بودم راضی بودم.
البته اجازه بده بگویم که این رضایت حدود بیست دقیقه طول کشید.
حتما الان می پرسی چرا.
سوال خیلی خوبی ست.
آیا تو با تئوری سرما باعث پادرد می شود آشنایی داری؟
بله، همین تئوری همه حال خوشم را نابود کرد، عین مار از درد مچ هایم به خود می پیچیدم! لطفا در نظر بگیر که زنگ بعدش هم ورزش داشتیم، و شاید برایت جالب باشد که بدانی رشته ورزشی ما کبدی است. یک چیزی تو مایه های زو. برو توی اینترنت سرچ کن دیگر، من که ویکی پدیا نیستم!
البته خیلی هم حال خوشم را نابود نکرد، فقط باعث شد که جهت اطمینان به چندین نفر از هم کلاسی ها بسپرم که اگر بار دیگر، دیدند من دارم همچین عمل وحشیانه ای را مرتکب می شوم، چند تا توگوشی آبدار مهمانم کنند. بعله، این طوری هاست.
آهان راستی، جدای از این ماجراها، مامان امشب رفت شیراز.
خوش به حالش، ایشالا که خوش بگذرد. (به روی خودش نمی آورد که برای پنج روز، تلگرام بی تلگرام)
یک چیز دیگر، الان خانه ما را تصور کن.
سه تا آدم سرما خورده و مریض، که یکی شان چلاق هم هست، یکی یک عالمه مشق دارد که تنهایی از پسشان بر نمی آید و آخری هم بیش از نصف روز خانه نیست، بدون مامان. به به، چه شود!
خب، امیدوارم تو هم اوقات خوشی را سپری کنی.
دوستدارت
سولویگ

پ.ن. می دانی هیک، بگذار یک چیزی را بهت بگویم. این مدل شنگولی که هستم، هم خیلی باحال است، هم خیلی مضخرف و مسخره. نمی دانم تا به حال دچار این حالت شده ای یا نه. اصلا چند وقتی ست که همین مدلی شده ام. از یک طرف به هر ریسمانی چنگ می زنم تا خودم را عادی و کول جلوه دهم و به چیزهای اضافی فکر نکنم، اما از آن سو انگار کمر به آزار خودم بسته ام. که هر تکه کوچکی از گذشته را بارها می جوم و می جوم تا در دهانم تجزیه شود.
گفتم که، رد داده ام.
دعا کن برایم، فقط دعا.